درد روزهاست لابه لای همه ی حروفم جا خوش کرده است، میون تک تک پلو زدن هام، بین همه ی لبخندهای تلخ و بیروحم، میون همه ی تظاهر های درونی و بیرونیم، درد، همون سرطانیه که دیگه ازش راه فرار ندارم، خستگی و ناتوانی رو مدت هاست درون خودم کشتم اما هنوز هست، اونقدر قویه که به راحتی از پا میندازم...
سخته وقتی خیلی چیزها رو میدونی و خیلی چیزها رو مطمئنی...
اون وقت، فقط میتونی پشت نقاب لبخند های اجباری قایم بشی...
ما را در سایت کنار تو فقط آروم میشم... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 37