و من به بی تابی خودم تبعید...

خرید بک لینک
حرفهای زیادی رو باید مینوشتم و ننوشتم، فکر کردم ننوشتنشون دردشونو کمتر میکنه، فکر میکردم توی چشم نبودنشون باعث ضعیف شدنشون میشه و دیگه نمیتونن از پا درم بیارن، اما، قدرت کلمات رو دست کم گرفتم، یادم رفته بود با چه موجودات قوی و محکمی طرفم...

درد روزهاست لابه لای همه ی حروفم جا خوش کرده است، میون تک تک پلو زدن هام، بین همه ی لبخندهای تلخ و بیروحم، میون همه ی تظاهر های درونی و بیرونیم، درد، همون سرطانیه که دیگه ازش راه فرار ندارم، خستگی و ناتوانی رو مدت هاست درون خودم کشتم اما هنوز هست، اونقدر قویه که به راحتی از پا میندازم...

سخته وقتی خیلی چیزها رو میدونی و خیلی چیزها رو مطمئنی...

اون وقت، فقط میتونی پشت نقاب لبخند های اجباری قایم بشی...

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۵ساعت ۸:۲۴ ب.ظ توسط نفس |
کنار تو فقط آروم میشم......

ما را در سایت کنار تو فقط آروم میشم... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:57

صفحه بندی