
حرفهای زیادی رو باید مینوشتم و ننوشتم، فکر کردم ننوشتنشون دردشونو کمتر میکنه، فکر میکردم توی چشم نبودنشون باعث ضعیف شدنشون میشه و دیگه نمیتونن از پا درم بیارن، اما، قدرت کلمات رو دست کم گرفتم، یادم رفته بود با چه موجودات قوی و محکمی طرفم... درد روزهاست لابه لای همه ی حروفم جا خوش کرده است، میون تک ت...
ادامه مطلب
کدوم فصل زمستونی تو رو از دامن من چید چه باد بی سر و پایی همه چیزو به هم پیچید نمیدونم چه آتیشی یهو تو جون باغ افتاد نفهمیدم چجوری شد تو یک شب اتفاق افتاد شب های بی صدای تو، شب های زهر نوشیمه هنوزم قبل خوابیدن حواسم پیش گوشیمه اگه این برکه دل مرده است اگه با مرگ هم خوابه تو از دنیای من دوری که خوابت مال مردابه xa0 #علیرضا_آذر #میلاد_بابایی xa0...
ادامه مطلب
سخنی نیست برایت بنویسم اما بیش از هر لحظه xa0کنون دلتنگم خسته ام گیج و سراپا تردید پشت بر پشت خودم میجنگمxa0 خبری نیست گلم، دلبرکم اندکی خسته ام از این دنیا که چرا بین من و هم نفسم فاصله، بی خبر آمد ناگا (ه) خبری نیست گلم، دلتنگم بحر آن لحن پر از آرامش زود برگرد به فصل اول زود برگرد به پیشم، خواهش... xa0 xa0 xa0 آنچه گفتم سخن از دل بود و قصه ی غصه ی ناگاه دلم آنچه کردم سخنی بی نقطه از سراسیمگیه تنهایی .... xa0 یا زینب کبری (س) جز تو کسی نمیتونه کمکم کنه بانو، تویی که خواهری...xa0 بریز به جونم آر...
ادامه مطلب